تبليغاتX
به وبلاگ لیلا خوش آمدید

 
مادر
مادر ای نازنينم
مادر ای تاج نگينم
مادر ای صفای قلبم
ای که دست توست در دستم
مادرم هستی من تويی تو
گرمی وجود من تويی تو
من در شکمت ارميدم
من با شيره جانت پروريدم
دران لحظه گهواره ام تو بودی
شب و روزو بودو نبودم تو بودی
من به تو خيلی دلبسته بودم
در اين ماهها چه دورانی داشتم
چه عشق وچه دنيايی داشتم
وقتی چشم به دنيا گشودم
محبت وشادی را درچشمان تو ديدم
اين دنيا برايم مانند ان دوران نبود
اين همه پهناورو گسترده چو دريا نبود
مادرم هميشه در نگاهش شاديست
بر روی لبانش غنچه های لبخند جاريست
از همان روز اول با من سخن گفت
از محبت و عشق وصفا برايم گفت
مادر به من راه رفتن مهربان بودن ياد داد
به من راه و رسم دوستی عشق خدا داد
مرا با شيره جان خود پروريد
مرا در اغوش گرم خود ارميد
مرا بزرگ کردو به مدرسه فرستاد
به من اعمال خوب را ياد داد
چه سختيها ورنجها برايم ديد
چه خواريها و ناراحتيها برايم ديد
اگر من مريض می شدم حالی نداشت
از صبح تا شب غذاو خوابی نداشت
مادر ای بهشت زير پايت و فدای نام تو
فدای يک تار گيسوی سياه تو
مادرم يکمی نگام کن
مادرم مرا صدا کن
مادرم عشق من شب و روز دعای توست
جان من هميشه برای توست
زمين و اسمان و موجودات گواه زحمتهای توست
ديده من هميشه ديوانه نگاه توست
کاشکی من قدر زحمتهای تو رو بدونم
هميشه عشق و محبت تو باشه ورد زبونم
ای خدا برام بمونی هميشه
الهی زنده باشی هميشه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 19:17  توسط لیلا | 
 

حـوّا گناه كرد و عـشق آفريــده شد
جريان آن گناه به عالم كشيده شد
 
آدم براي پاكي و شيطان به جاي نفس
حــوّا بـه نام وسوسـه هـا آفــريده شــد
 
مــن با گـنـاه خـوردن يـك سـيب زنـده ام
سيبي كه از حوالي يك خواب چيده شد
 
من خواب چـشمهاي شما را نديده ام
امّا دوباره درتن و جانم دميــده شد ...
 
حسّي كه عشقبازی تو باورم شود
آهـي كه از تـغـزّل نامت شنيده شد
 
عصيانگرم!چو ريشه به خاكت دويـده ام
هنگامه اي كه پرده به نامش دريده شد
 
خاكي محقّرم كه به عشقت هبوط كرد
اشــكي مكررم كه به پايـت چكيـده شد
 
حـوّاي بـي گـنـاه غـزلهـاي سـرخ و نـاب
اين بار در حوالي من با تو ديده شد ...
 
افتــاد از نگاه شما( آدم)نجيب!
....
آدم گناه كرد و غزل آفريده شد.
 

 
بدن انسان دقیقا همانند یک معبد است، وقتی دست کسی را که دوستش میداریم لمس میکنیم، این کار تنها لمس پوست نیست، چیزی فراتر از پوست است، تپشها، لرزشها و حتی همانند یک هم پروازیست.
 
در چشمان کسی که دوستش داریم وقتی نگاه میکنیم، به عمق وجود او رخنه کرده و فراتر از یک نگاه خواهیم یافت.
 
اندک اندک بدن شروع به محو شدن میکند و دروازه ای به درون باز خواهد شد.
 
پس دیدی عاشقانه و خالصانه داشتن همیشه انسان را به فرا سوی جسم هدایت خواهد کرد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 19:15  توسط لیلا | 

کوچک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم


اکنون که بزرگيم چه دلتنگيم




کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را


از نگاهش مي توان خواند


اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد


و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم


سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست

 
دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد


بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!!


بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند


بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد


www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 19:12  توسط لیلا | 
 
صفحه اصلی لیلا
emailیادت نره
آرشیو
سلام من لیلا هستم امیدوارم کسانی که از وبلاگ من دیدن می کنند نظر یادشون نره ممنون میشم اگه هر گونه انتقادی در رابطه با این وبلاگ دارین بیان کنید

اگر می خواهید چیزی یاد بگیرید کلیک کنید
دانلود نرم افزار و موزیک
سایت تخصصی آموزشی
بهترین قالب های وبلاگ
ویژوال بیسیک
هکران اچ پی تری
انواع قفل گذاری
نرم افزار هک
خلاقیت
ترفند های اینترنت
دنیای کامپیوتر
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
آذر 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
وبلاگهای دوستان
سارا خانم
این وبلاگ هم مال خودمه
لیلا
بدزاد
سوتک
برای تنها عشقم
پاییزان
سعید
کوچه پس کوچه های مریخ
تاشقایق هست...
بیا تو شاید خوشت اومد
مسافر
عشق
جدیده جدید
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


tkbleak.com

************

********
 
******** ***
********************* *********
***** ************** ************ **************